تایتل قالب


یکی رو دیدم که با مدرک نگرفته‌ی کارشناسی کتاب روانشناسی مینویسه

اونم نه کتاب انگیزشی که هر شخصی دو کلوم حرف بلد باشه

یا نوشته یا یک پیج زده و داره سخنوری میکنه باهاش!

کتابی درزمینه تربیت کودکان به این حساسی

(تازه همین شخص درگروهای تقلب هم حضور ثابتی داره)

یکی هم چون دیده خوش صحبت هست با مدرک نگرفته

توی بیو زده روانشناس..مشاوره ی خانواده..مشاوره زوج..

من؟

نه که بگم علمش روندارم و..

اما الله وکیلی شمابیا کتابای ماروبالا وپایین کن

بازم نمیتونی مشاوره ۱۰۰درصدی بدی:)۱۰۰ درصد که هیچ من میگم ۳۰درصد!

این آدم هاروکه میبینم یاد اونایی میوفتم که تا دوتا رمان دستشون گرفتن

از ۱۰تا جمله اشون حداقل دوتاش ازاین کتاباست

یا باهاش پیج معرفی کتاب زدن..

(اوه آی عم بوک لاور..😐)

دلم میخواد به این اشخاص بگم خب عزیزمن حتما یه چیزی میدونن که بامدرک ارشد اجازه رسمی کار ومطب زدن و..میدن نه کارشناسی!

حتما یه چیزی میدونن که دانشجوی دکترای بالینی توی آمریکا میگه با اینکه به بالاترین مدرک رسمی آمریکا دارم دست پیدامیکنم اما خودمو درحدی نمیدونم که بیام به شما مشاوره بدم فعلا!

آخه برادر من خواهر من با اون چندتا کتاب میخوای مسیر زندگی افراد روتغییربدی؟:)

به همین سادگیه وارد زندگی مردم شدن!اونم زمانی که واقعا به عنوان مشاور

حرف ما تاثیرداره!

احتمال میدم این دوستان مثل اون آرایشگرایی هستن که چون دونفر همچو

کبری خانوم وصغری خانوم اومدن نشستن باهاشون دردو دل کردن

وایناهم طی یک دیالوگ کمرشکنی درجواب گفتن:دنیاهمینه سختی میکشی که قوی تر بشی و(وازهمین جملات حفظیِ کتابی)

درخودشون دیدن که با مدرک نگرفته ودرکل ۴واحد عملی مشاوره به ملت بدن!

تازه ازحق نگذریم یکی ازهمین دوستان آزمون های عملیشو از روی بنده کپی کرد وبرای استاد فرستاد!:)))))

..

چه مملکتیه واقعا چرا ..چرا...؛)

مشاوره مثل دکتره!هنوز هم توی کتم نمیره چرا کاری رو انجام میدیم که علمش رو نداریم؟

چرا پز مدرکی رو میدیم که علمش رونداریم؟

_

فقط درآخر میتونم بگم حتما حتما اگر خواستین باروانشناس صحبت کنید

ارشد به پایین راضی نشین_واحد وکارگاه های عملی که گذرونده چک کنید

اگرم کارشناسی بود وهیچگونه کارگاه عملی نگذرونده بود به من معرفیش کنید 

یه چک آبدار توی ذهنم لااقل بهش بزنم:////

_

منم به زودی کارشناسی رو تموم میکنم ولی به ولله که خیلی خوب میدونم 

به ما نه تربیت کودک رو آموزش دادن نه زوج درمانی

ایناهمه کارای عملی هست که توی ارشد ودکترا یادمیگیریم یا با کار چندساله توی مراکز

ومافقط یه سری کتاب پایه رو مطالعه کردیم که بدونیم اصلا روانشناسی چی هست!

کار درمان رو یادنگرفتیم و بادوتا کارگاه هم نمیشه به سادگی یادگرفت.

_

کاش انقدر دغل باز نبودیم!!!


soofi ae ۰۰-۴-۱۰ ۴ ۴ ۵۱

soofi ae ۰۰-۴-۱۰ ۴ ۴ ۵۱


این روزا حالات عجیبی دارم.

یعنی چندماهی میشه که دیگه به حالت قبل برنگشتم

نه که غمگین باشم 

اما دیگه اون حس های سابق رو ندارم

انگیزه ها شادی های عمیق تر..

انگار رنگ خاکستری کمی درونم رخنه کرده

اما با این وجود دوستش دارم واین عجیب تره برام!

حالاتم مثل گذشته نیست اما دوستش دارم!

شاید چون این خاکستری‌رو

به چشم رشد و یا هدیه ای دیدمش که از آدم هاو روابطم گرفتم

برای همین باوجود ناخواسته بودن وبی رنگیش وشُک پشتش دوستش دارم.

ونمیدونم

شاید دیگه هیچوقت به همین چندماهه قبل برنگردم

چون حس میکنم ضعیف تربودم:)واحتمالا به این دلیله که این حسو دوسش دارم

آقاااا جوونیه و تغییراتش:)

.

پ.ن:بعضی وقتا فکرمیکنم شخصیت ساده وزیادی مهربونی دارم وازین موضوع بیزارم!


soofi ae ۰۰-۴-۰۲ ۱ ۶ ۳۴

soofi ae ۰۰-۴-۰۲ ۱ ۶ ۳۴


آدمی عاشقانه های خود را به شیوه های گوناگونی ابراز میکند.

یک نفر مثل شاملو در قالب شعر به زمین وزمان میفهماند که چه عشق ژرفی را تجربه کرده

وترسی ندارد ازاینکه به دیگران بگوید یک انسان خدای کوچک اوست...!

یک نفر نقاشی معشوق را به روی دفترش آورده وروز ها به آن چشم های "نیمه جان"که انگار هم جان دارد وهم ندارد نگاه میکند!

یک نفر شاید هیچ‌نکند

با چشمانش عشق بورزد بدون کلامی اما انقدر عمیق که این شاعران ونقاشان را از رو ببرد!

عاشقانه های من به تو اما چگونه است؟

این چنین مرغوب نه اما شاید مثل همه ی این اشخاص 

تو درقلم من هستی ودرهر داستانی که به سرم خطور میکند اما نوشته نمیشود.

در نقاشی های ناشیانه ام وجود داری حتی اگر طرح ازتو نباشد!

هر طور که عشق را ابراز میکنیم 

حتی اگر فریادش بزنیم وبه دیگران نشان دهیم بازهم روش زیباییست.

گاهی برایمان عاشقانه های یک نفر چنان لوس وبی معناست که در ذهن نمیگنجد،

اما من همچو این شاعران ونقاشان از ابراز به تو در ملاء عام ترسی ندارم

چون گاهی چنان ازتو پرمیشوم

که این نور در وجودم بدون هیچ اجازه ای به بیرون درز میکند

ناراحت نمیشوم.

بلکه خوشحال هم میشوم دیگران ببینند که چه نور زیبا ودرخشانی درون من 

رشد کرده است و به درو دیوارهایشان اصابت کرده!

حتی اگر درخشان بودن این نور را نبینند

🌻من آرزو میکنم که روزی خودشان "درخشان"تر شوند!🌻

_

اینکه در ملاء عام پیش دیگران به شیوه های مختلف ابراز عشق کنید رو چطورمیبینید؟

من گاهی فکرمیکنم بیش ازحدش بچگانه است اما توی قالب شعر و...واقعا معرکه است:)


soofi ae ۰۰-۳-۲۴ ۶ ۳ ۵۵

soofi ae ۰۰-۳-۲۴ ۶ ۳ ۵۵


تاحالا فکر کردی که موقع کندن گل چه بلایی به سر باغبون میاد؟

من قبلا بدون فکرگل هارو میکندم.

بدون اینکه توجه کنم دارم جونشون رو میگیرم

وپیش خودم فکرمیکردم که چون عاشقشم میخوام برای خودم باشه!

تا اینکه پیش اومد ودوستم بهم گفت چطورمیتونی عاشقشون باشی وجونشون رو هم بگیری؟

الان یک نیمچه باغبون شدم واین آفتاب گردون هایی که رشد کردن رو

مثل بچه های خودم میبینم:)

وداشتم فکرمیکردم

اصلا کسی توجه میکنه چه بلایی به سر باغبون میاد زمانی که گلش رو

میکنی وبرای همیشه ازپیشش میبری؟

شاید دوراون باغبون پرباشه ازگل های جور واجور

وسال ها به پرورش گل ادامه بده وانقدر گل ببینه که همشون براش یه‌شکل باشن.

اما گلی که روزها زحمتش روکشیده، اگر خمیده بشه

اگر پژمرده بشه ورشد نکنه

واگر دزدیده بشه وکشته بشه

تا ابد توی ذهنش میمونه

میشه همون گل کوچیک ونازی که هیچوقت نتونست رشدش روببینه:)

_

🌻پ.ن:

این عکس متعلق به بنده و از اولین آفتاب گردون حیاط ماست که وقتی گل داد بنده جای خوش آمد گویی کلی جیغ خوشحالی نثارش کردم😂، دانلودش هم آزاده :)

شاید تو گالری وگوشی های بقیه ابدی بشه،البته توذهن من که ابدیه!


soofi ae ۰۰-۳-۲۳ ۲ ۴ ۲۴

soofi ae ۰۰-۳-۲۳ ۲ ۴ ۲۴


چیزهای خوب به ثانیه‌ای بندند

یک لحظه خودت را تصورکن میان انبوهی ذرات درخشان ونورانی

جادویی معنوی که تمامت را احاطه کرده است.

نور نیز همراه تو میخندد، بادنیز همینطور..

حالا یک بشکن بزن 

وبنگ..

.

تمام میشود!

_


دریافت

.

این موسیقی انگار ازدل من اومده انقدر که قشنگ میفهممش:)

البته ارتباط کلامی نداره وشما متوصل میشید به حس های فرا کلامی.

اما برای تفسیر بهترش میگم که مربوط به فیلم la la land هست 

درتفسیر رابطه ای عاشقانه باشروعی زیبا.

.

پ.ن:من توی زندگی قبلیم ویلونیست یاپیانیست بودم که توی این زندگی نتونستم بشم..!


soofi ae ۰۰-۳-۱۹ ۲ ۴ ۳۴

soofi ae ۰۰-۳-۱۹ ۲ ۴ ۳۴


متاسفانه باید شرمساری خودم را به اطلاع آن ذهن خیال پردازو رویا بین برسانم

چراکه واقعیت تخیلاتم را دارد تجزیه میکند.

حالا تخیلات وآن زندگی رویایی وافکار رویایی ام که شبانه روز

بال وپرشان میدادم نیز مرا تجزیه میکنند.

چراکه ازمن تغذیه میکردند پس راه فراری نیزندارند..

شایداگردقیق ترشوم بایدبگویم 

که واقعیت

تخیلاتم رابه همراه خودم تجزیه میکند.

دیگر چیزی از رویاها وقصه‌های پریان که 

مآمن آرامش من درشب ها بود باقی نمی‌ماند

وزمانی که ذهن به آرامش نرسد وبستر خود را گم کند 

یا ازدست بدهد شخص نیز ازدست میرود.

این ازدست رفتن معنای بدی ندارد به این معناست که ممکن است به جنون برسد

یا به پوچی دامن زند وبا سایه‌‌ای عظیم به نام افسردگی دست به یخه شود.

شاید هم مثل خیلی ها که سایه‌شان هم مثل روحشان کمرنگ شده 

خیلی چیزهارا حس نکند وفقط به زندگی ادامه دهد!!

درنتیجه فقط میخواهم بگویم که تخیل ورویا برای انسانی همچو من که باآن بزرگ شدم

بسیار بسیار ضروری است لطفایک نفر بیاید وآن را به من برگرداند

یاکه نه دست کم چندراه چاره ارائه دهد.

باتشکر🌼

_

اشتباهات املایی رو یادآورشوید:)


soofi ae ۰۰-۲-۳۱ ۵ ۶ ۶۷

soofi ae ۰۰-۲-۳۱ ۵ ۶ ۶۷


روزهای زیبایی بود.

کجارفتند؟........

_

رفیقم میگوید ازلحاظ روحی نیازبه یک آغوش داری

تا دردت را تسکین دهد.

اما من نیازبه هیچ آغوش ومحبتی ندارم

دردی برای تسکین دادن ندارم

حتی شاید دراین چندسال اخیرعمرم انقدر بی حس وبی نیاز نبوده ام.

نیازدارم که به تنظیمات کارخانه برگردم

ریستارت شوم

بازگردم...

وهمه چیز پاک شود..

واین پاک شدن شیرین خواهدبود!فکرکن یک‌آن بازگردی به لحظات اولیه زندگی

وبعدها متوجه شوی که تمام این ها یک خواب بوده است..

حالاشاید زیباتر بسازی..

خوشحال خواهی شدیاناراحت؟

.

_خودم:خوشحال!

البته من بیشتر خواستارم که اگر قراره مثلا ۶۰سال عمرکنم

کلش رو توی یه روز تکراری تابستونی درحالی که ۷سال بیشترندارم

وباخواهربرادرام بستنی به دست توی کوچه راه میرم ، بگذرونم وتمام.


soofi ae ۰۰-۲-۳۱ ۰ ۲ ۱۹

soofi ae ۰۰-۲-۳۱ ۰ ۲ ۱۹


_The Neighbourhood_sweater weather

برسید به دودقیقه وپنجاه ثانیه‌ی موزیک

_
براساس دیالوگ یه فیلمی اینو فهمیدم که توی دنیا آدما دودسته اند:
رویاپردازهای ناامید،واقع گراها
_
میگن تولدآدم میتونه تحولش هم باشه،خب.....
اعلام میکنم که ازیه رویاپردازی که همیشه ناامیدشده ودنیارو رنگی رنگی دیده دارم متحول میشم به سمت واقع گرایی ودیدن قسمت های تاریک آدما وجهان!
واین یعنی واردشدن به بزرگسالی
اگر بقیه‌چیزهارو فاکتوربگیریم باید بگم من توی ۲۲سالگی جهان واقعی رو دیدم و پلیدی هاشو پذیرفتم.
همونطورکه قسمت های زیباشو پذیرفتم.
_
پس الان فقط میتونم بگم ورود به بزرگسالی مبارک:)
وگرنه سن که یک عدده!!
میتونستم یه ۲۲ساله‌ی ۱۸ساله باشم یا واقعا یه ۲۲ساله‌ای که بیست ودو سالشه:)

پ.ن:پیش خودم میگم دیگه دنیارو رنگی رنگی نمیبینم وبعدکیک رنگین کمونی میگیرم😂


soofi ae ۰۰-۲-۲۴ ۹ ۸ ۴۵

soofi ae ۰۰-۲-۲۴ ۹ ۸ ۴۵


music:Be fine

_

خوشحالم چون طبق تستی که ازخودم گرفتم متوجه شدم که کم وبیش

به خودشناسی رسیدم!

مثلا میدونستم نقاط قوت وضعف شخصیتم کجاست.

وبا آزمون ها پی بردم که دقیقا همینطوره!

(هرچندکه قطعا تست نمیتونه ۱۰۰درصد درست باشه اماتاحدی درسته)

وخوشحالم همونطورکه فکرمیکردم درک زیبایی‌شناسی وتخیلِ بالایی دارم!

مثلا این موزیکو گوش کن

من غرق درش میشم مثل غرق شدن در جهانی دیگه:

Options

On some days, I feel like I've finally won
Like I've extinguished all the darkness
But the ashes are warm
And so when I look away
Thinking I've made it to salvation
A little flame starts to form

And soon my house is ablaze
That I had built up to contain it
I've seen it happen before
So when I lay the first brick
I wonder is this really worth it?
Am I just wasting time?

Or I'll be fine, be fine
I'll be fine, be fine
I'll be fine, be fine
But for now I need things to live for
It's hard when you feel you have nothing to offer anyone

And so I'm building a bridge
Between what is and all that will be
That will never be done
I lay a stone for each step
Try not to think of what's ahead or
If I'll always need one

One day I walk on the shore
Won't have to worry about my footsteps
And can finally look up
But when my foot hits the sand
It's never more than just an island
That's all I ever find but

In time, in time
I'll be fine, be fine
In time, in time
I'll be fine, be fine


soofi ae ۰۰-۲-۱۷ ۷ ۴ ۳۷

soofi ae ۰۰-۲-۱۷ ۷ ۴ ۳۷


امروز شد یکسال از اومدن من به وبلاگ🥰
من همیشه مینوشتم اللخصوص توسنین پایین تر مثلا دوره راهنمایی یک دفترشعر داشتم ودوتا دفتر داستان کوتاه
ونگم براتون چندتا دفتر داشتم که اینجوری به صورت کوتاه مینوشتم..
بعدها نوشتن رو میتونم بگم گذاشتم کنار

وچقدربد شد!اگر ازهمون سال ها نوشتن رو رهانمیکردم شاید الان پیشرفت بیشتری کرده بودم:)

شایدبرام جدی تربود وهزاران شاید دیگه..
پارسال فکرکردم که هنوزم دیرنیست وبلاگ فضای خوبیه برای پیشرفت قلم ودرگیرشدن ذهن به نوشتن ودرست نوشتن.

والبته که این فضارو yekidigeبه من معرفی کرد وسوقم داد به سمت نوشتن دوباره!(جالبِ برعکس آدمای زندگیم که درواقع منو دلسرد میکردن ازنوشتن ونقاشی کردن...)

این بین هم ممنونم ازیه سری‌ها که ازاول بامن بودن🙋‍♀️خودتون میدونید دیگه کیارومیگم:)
خواستم به مناسبت اولین سال یه چالشی رو که بارهاخواستم بنویسم وننوشتم رو بالاخره خط بزنم ازلیست ذهنیم:

🌼🍓🌈

اگر ماهی از سال بودم :ماه تولدم(اردیبهشت)🌸

اگر عدد بودم :۲۳

اگر درس بودم :تاریخ دبیرستان _فیزیولوژی دانشگاه📖📕

اگر کشور بودم :هلند(پراز گلِ)🌼

اگر شهریا استان بودم :طهران عزیزم:)_هرچندروحیه من بیشتر به سمت رشت میخوره!🏕

اگر نوشیدنی بودم :لته_آب هندونه☕🥤

اگر گناه بودم __قابل گفتن نیست.😂

اگر درخت بودم :بید مجنون🌳

اگر میوه بودم :(شماهمه میوه هارو درنظر بگیر😂)

اگر گل بودم :آفتابگردون_بابونه🌻🌻

اگر آب و هوا بودم :هوای بهاری وآفتابی به‌همراه وزش نسیم خنک

اگر رنگ بودم :رنگین کمون:)_(صورتی)🌈

اگر پرنده بودم :میخواستم بگم پرستو اما بیشتر مثل (کیوی)ام که بال داره ولی نمیتونه پروازکنه:)💔

اگر حیوان بودم :به قول فلانی:نهنگ قاتل!🐬

_به قول خودم:زرافه یکم اجتماعی اند ودرعین حال ساکت😆🦒

اگر صدا بودم :صدای وزش بادبه همراه صدای پرستوها.🌬

اگر فعل بودم :هستم..

اگر ساز بودم :پیانو و ویولن؛)🎹🎻

اگر صلاح بودم :مداد!یاقلم..

اگر کتاب بودم :دنیای سوفی..📕

اگر شعر بودم :
ای شب از رؤیای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای تپش‌های تن سوزان من

آتشی در مزرع مژگان من

فروغ فرخزاد/
_
دستت را به من بده

دستهای تو با من آشناست

ای دیریافته با تو سخن میگویم

بسان ابر که با توفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا

بسان پرنده که با بهار

بسان درخت که با جنگل سخن میگوید

زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام

شاملو/
_

اگر قسمتی از خانه بودم :گلخونه ویا باغچه🍀

اگر شغل بودم :نقاش باید میبودم:)🎨

اگر شی بودم :دفترطراحی و_دوربین عکاسی

اگر عطر بودم :عطر یه گل شیرین(مثلا شنل صورتی)🌸

اگر بخشی از طبیعت بودم :یک درخت تودل جنگلی بزرگ🌳

و بلاخره اگر حس بودم:
حس عاشقی وامید💖


soofi ae ۰۰-۲-۱۳ ۱۰ ۷ ۳۳

soofi ae ۰۰-۲-۱۳ ۱۰ ۷ ۳۳


۱ ۲ ۳ ... ۷ ۸ ۹